قاسم بن يوسف ابو نصرى هروى
40
ارشاد الزراعه ( فارسى )
نامى او را با نام سامى تو قرين ديدم ، دانستم كه گرامىترين آفريدگان به حضرت تو مىتواند بود . پس چون آدم به حضرت خاتم صلى اللّه عليه و آله و سلم ، استشفاع نمود ، توبهء او به محل قبول رسيد . نظم چو آدم كرد روى دل بسويش * شفيع آدم آمد آبرويش كه اول دستهبند گلشنش بود * نه آخر خوشهچين خرمنش بود و بغايت بىعنايت ، حضرت رب الارباب از هند بيرون آمده بتعليم حضرت جبرئيل امين در اين مزرعهء فانى زراعت نمود و حضرت حق سبحانه و تعالى از كشت وى خشنود و اين ابيات بابركات در بيان آن است كه مذكور مىشود . پيش كه ميخانه و مستى نبود * نيستىاى بود كه هستى نبود در حرم كعبه جان بار نى * در ره اين باديه جاندار نى نقد جهان از كدر و از صفى * بود بظلمات عدم مختفى خانه زواياى قدم داشتيم * دانه بصحراى عدم كاشتيم برخم اين ميكده جوشى نبود * بر سر اين كوى خروشى نبود بلبلى از روضه نوا ساز كرد * جانب اين باغچه پرواز كرد راند بدين ناحيه فرماندهى * چون گذر شاه بفرماندهى آنكه علم بر سر عالم كشيد * نقش علم علم آدم كشيد يافت شكفتى به نسيم حيات * تازه گلى در چمن كائنات حرف نخست از قلم كاف و نون * سر خط اين تخته زنگارگون پيش رو قافلهء خاكيان * خاك رهش كعبهء افلاكيان زارع اين مزرعهء دانهگاه * دانه ده و دانه خور و دانه خواه چون رقمش كلك يد اللّه كشيد * جاعل فى الارض خليفه شنيد ذره كه از نور إله آمده * بهر گلش ريزهء كاه آمده